این روزها…

ادامه رو لارم نیست بخونید

از اون هایی هست که واسه خودم نوشتم و واسه کسی سودی نداره

فقط واسه اینه که به خودم بگم حرف هامو به یکی گفتم و یکی هم شنیده

[read more=”… ادامه” less=”بستن ادامه”]

عید هم اومد و تموم شد

اما مثل عید های قبل برام پر از شور و هیجان نبود

نه مسافرتی رفتم نه جایی برای عید دیدنی

همش تنها بودم با خودم

تنها چیز مفیدی که این عید داشت فقط و فقط عروسی یکی از اقوام بود ه جاتون خالی حسابی هم ترکوندیم

اما خب ، چه میشه کرد

فقط 1 شب بود

دوباره اون روزها داره برمیگرده

روزهایی که اصلاااااااااااااا حوصله کسی رو نداشتم حتی خودمو

همه چیز کلافه ام میکنه

تنها دلخوشیم و تنها کاری که دوست دارم بکنم اینه برم بیرون و کل خیابونها رو بی هدف بگردم

اخر کار هم برم خیابون مشیر کنار سینما از مغازه کافه سینما اقای صالحی یه ذرت میکزیکی بزرگ و پر فلفل بگیرم و بخورم و بعدش بشینم تا هوا تاریک بشه و بعدش بیام خونه

توی یه جمعی که میشینم ، خودمو کنار میکشیم

از ادم های بزرگ خوشم نمیاد

دلم میخواد اوا و ملینا کارم باشن

سر به سرشون بزارم

بیان توی بغلم

کنارم بشینن و ازشون بخوام برام نقاشی بکشن

با همدیگه بشینیم نقاشیهاشونو رنگ کنیم و هی بهم بگن اگر رنگ میکنی حواست باشه از خط نزنی بیرونا

هی بگه این رنگی نه، این رنگو برن

توی جمع وقتی همه داره با به اصطلاح مزه هاشون دارن 100تا کوفت میخورن من دلم میخواد یه گوشه بشینم یدونه پفک قبیله ای از این بزرگا بخرم و دو دستی و دو لپی فقط پفک بخورم تا اب بدنم خشک بشه

دلم میخواد با اوا و ملینا مسابقه پفک خوری بدین و دست و دهن و صورت و کل اعضا و جوارح رو نورانی کنیم به پفک

ااخرشم با هم دعوا کنیم که کی بیشتر پفک خورده

اصلا برام مهم نیست اطرافیانم بهم بگن نگاه کن با این قد و هیکل از یه بچه هم بچه تره

اتفاقا خیلی از این حرفشون خوشم میاد

اره خیلییییییییییییییی بچه ـم

یه دنیای کوچیک دارم

خواسته ها و ارزوهای کوچیک

یه زندگی ساده و حداقل

بدون تجمل و بی الایش

از “حال” لذت میبرم و جمع نمیکنم که شاید بتونم توی اینده لذتی داشته باشم

پیش بینی ها برای آینده ـم نهایتا واسه 10 دقیقه دیگه ـست

اما هیچکدوم نیست

نیست که من اینطور دلخور و بی حوصله ام

نه اوا هست نه ملینا نه پفک نه نقاشی و نه ادم هایی که مثل بچه باشن

فقط من هستم و تنهاییمو خودم و بی هدفی

بعضی وقتا به خودم میگم کاش مثل ماهی بودم که 3 ثانیه دیگه همه چیزو از یاد میبره

کاش هر 3 ثانیه ، بی حوصلگی و خستگی و تنهاییم رو فراموش میکردم و عمر همه ـشون فقط 3 ثانیه بود

به این وضعیت من، حتی نمیتونم خودم رو توی 1 دقیقه دیگه تصور کنم

چه برسه به اینکه بخوام بودنم توی آینده قراره چی برام پیش بیاد یا اینکه میخوام به کجا برسم

خلاصه…

کاش تموم بشه

زندگی ای که هدهف نداره

 

 

[/read]

Submit a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

:lol: 
:heart2: 
:rain: 
:wow: 
:swr: 
:rose2: 
:bye: 
:scratch: 
:good: 
:yahoo: 
:negative: 
:wacko: 
B-) 
:heart: 
:-) 
:whistle: 
:grnstr: 
:gaah: 
:rose: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:laf: 
:unsure: 
;-) 
:Heart1: 
:devil: 
:stars: 
:spchls: 
:kiss: 
:hmm: 
:lol2: