آخرین پست

سلام به همه دوستاااااااااااااااااااان عزیزززززززززززز :Heart1:   :Heart1:   :Heart1:  

کلی وقت بود که نبودم یعنی بودما اما پنهان بودم :laf:  

از همه معذرت میخوام نتونستم به کسی سر بزنم :rose:  

قصد داشتم یه پست کاملا بینهایت خیلی طولانی بودم و کل داستانای این چند وقته رو تعریف کنم اما خب نه من میتونم بنویسم نه شما میتونید بخونید :lol:   چشاتون از جا در میاد اخه خیلی زیاد میشه تقریبا 2 هفته ای که نبودم اونم منی که جز به جز تعریف میکنم :lol: خلاصه تصمیم بر این شد که یه چکیده از داستان بهتون بگم و برم

و اینو هم در اخر میگم که چرا این پست، اخرین پست منه :hmm:  

[read more=”… ادامه” less=”بستن ادامه”]

خب از روز اول میگم اما خلاصه وار و مختصر شده شدیدا فشرده که پست طولانی نشه :laf:  

همه ی این پست در رابطه با حال خراب من و مسافرت و گشت و گذار رفتن من واسه خوب شدن حالمه که اثری هم نداشت انچنان :lol:  

اینم بگم توی تعریفام اینو هم در نظر داشته باشید در تمام مسافرتای من و دوستان، عضو ثابت مسافرت ها : من +آرش + چایی + نبات + تخمه :lol:  

بعد اینکه پیکان جوانانمونو دوستان زدن چپش کردن الان سمند جوانان شدیم :lol:   :lol:  

***************

مسافرت اول :

از زمانی که غیب شدم اولین روز رفتیم یه ویلای یکی از بچه ها و خب چون دور از شهر بود و همه ـش باغ بود ، اب و برق نداشت :spchls:  

به اندازه 4 روز و6 نفر غذا و تنقلات بردیم اما خب بچه ها نا سازگاری کردن و شب اول مجبور شدیم برگردیم شیراز و بقیه مسافرت کنسل بشه :spchls:   واسه همین کل مواد غذایی 4 روز رو در عرض 1 نصفه شب و 3 نفری خوردی رفت :lol:  

یکی از نقاط مثبت این مسافرت فقط رفتن به سر چشمه و اب آوردن با کوزه بود :lol:   اصااااا خیلییییییییییییی حال میداد نمیدونم چرا :lol:  

یه نقطه مثبت دیگه ـش هم استخر بود :laf:   ما همچون ماهی های آزاد خیلی از روزمون توی اب گذشت و استخر همین ویلا و ویلاها و زمین های کناری رو نشون کردیم واسه مسافرت های استخری بعدی B-)   :laf:  

**********

مسافرت دوم :

فرداش اون روز چون سفرمون نصفه مونده بود کرم گرفتمون من و ارش و پویا تنهایی فقط صرفا جهت استخر تا شب توی اب بودیم :lol:  

**********

مسافرت سوم :

فکر کنم 4 شنبه یا 3 شنبه بود بهمون اطلاع دادن برادر زاده ی شوهر خاله ام داره داماد میشه و عروسیشه و ما هم دعوتیم :laf:  

بابامو داداش کوچیکترم که کلا اهل مسافرت نیستن پس من و مامانم همون روز ظهر زدیم به راه :laf:  

وسط راه اوتوبوس خراب شد :gaah:   :lol:   دیگه ما 3-4تا پسر بودیم به راننده کمک کردیم یه بست از بست های تمسه پروانه مربوط به خنک کننده رادیاتور رو عوض کردیم در عرض 30دقیقه بعد راه افتادیم خلاصه رسیدیم محل عروسی که یه شهر کوچیکه به اسم دِژکُرد که عاشقشم به خاطر مناظر و رودخونه و درخت وباغ و هوای عالیش :Heart1: وقتی شیراز 30-40درجه بود اونجا فوقش 20 درجه میشد :hmm:  

حتما این اسم ها رو سرچ کنید توی گوگل : دژکرد . تَنگِ بُراق . چهل شهیدان ( یا به قول محلیا و خودمون چِل شِی ـدون :laf: )

این از عکس خونه ی خاله ام :

اینم از رودخونه که من وسطش بودم تا کمرم اب بالا بوده اونم جای مثلا کم عمقش :lol2:  

روی عکس کلیک کنید تا بزرگ بشه

بعد بریم سراغ یه فیلم که همینطوری گرفتم البته حجمشو کم کردم شد 2مگ اما کیفیت خوب نیست زیاد اخه اصلش 240مگ شده بود :spchls:  

 

 

 

اگر اینجا نمیتونید فیلمو ببینید از این لینک دانلود کنید اگر دوست داشتید

http://s2.picofile.com/file/8262689950/2016_07_20_19_57_10.mp4.html

فیلمو هم باید 90درجه به چپ بچرخونید :spchls:   :lol2:   :hmm:  

سر همین باغ بود که ما کلی میوه خوردیم اخه درختاشون از اینایی هست که اصلا سم لازم نداره اخه اصلاح شده و این چیزاست :spchls:  

ما کلی میوه ی مفت زدیم بر بدن بعد که رفتیم خونه، شوهر خالم پرسید میوه هم خوردید؟؟ گفتیم اره تا دلت بخواد :lol:  

زد زیر خنده گفت همشو سم زدیم این چند روزه :rain:   :rain:   :lol:  

تا اینو گفت اصا حالت تهوع در من پدیدار شد انگار منتظر بوده معرفیش کنن تا خودشو نشون بده اقا خلاصه ما 3 روز بعد از عروسی که برگشتیم خونه اصلا نه میتونستیم غذا بخوریم نه هیچ چیز دیگه فقط روم به دیوار حالم به هم میخورد :lol:   :lol:  

اقا از عروسی براتون بگم :wow:   :wow:   3 روز اونجا بزن برقص بود رقص و اهنگ محلی ( اخه دژکرد یه جورهایی رگه ی لری دارن) تا مدرن :lol:  

شوهر خاله ام و 3تا داداشاش بزرگ های اون منطقه حساب میشن و ریش سفید به قول معروف واسه همین 2700نفر دعوتی داشتن :wow:   میشد بری اسرائیل رو تصرف کنی و بیای :lol:    :lol:   اخه همه تفنگ بِرنو و شکاری دارن

شب که کلا صدای 5 تیر پرون می اومد فقط :lol:

1هفته عروسی بود اما ما فقط 4 روز اونجا تونستیم بمونیم

اها راستی تَرکه بازی که میدونید چیه ؟ اگر میدونید بری جسنجو کنید بفهمید چیه :laf:   توی ترکه بازی واسه روستاها و شهر هایی که لر و ترک و کرد هستن یه رسم خیلیییییییی مهمه و شاید غیرت و ابرو براشون در میونه سر همین ترکه بازی قشنگ به چشم دیدم یه تیکه گوشت از پای یکیشون کنده شد اما بخاطر ابروی محله ـشون اصلاااااا حاضر نبود بازی رو ول کنه :spchls:  

اونجا هم عخش کوچولوم مریم رو دیدم الان 6سالش شده :heart:   :Heart1:   :kiss:   همش بغل من بود اینقدر مهربون و خوب و خوشگله که ماشااله خدا حفظش کنه :Heart1:   :Heart1:   :kiss:  

کلی اتفاقات دیگه هم افتاد که هم گفتنش جایز نیست هم بحث طولانی میشه :lol:  

************

مسافرت بعدی:

بعد از عروسی که برگشتیم فردا صبحش بچه ها بازم حس ماهی بودن بهشون دست داده بود و رفتیم نهار گرفتیم و بازم تا شب توی استخر بودیم :lol:  

*********

بعدی:

یکی از همکارای قدیمی بابام در گذشت که باید میرفتیم واسه مراسمش یه شهری به اسم ” اقلید”

یکی از عمه های من اونجا زندگی میکنه پس من و مامانم رفتیم خونه عمه و بابام رفت مراسم

اقا اونروز 7 مرداد بود :laf:   دختر عمه ام  هم متولد 7 مرداد میباشد که شب قرار بود براس جشن و پارتی بگیرن :spchls:   دقیقا 10 سال از من کوچیکتره :spchls:   موقع ما این قرطی بازی نبود واسه ما یه بار هم جشن نگرفتن که :spchls:   :lol:   خلاصه ما هم چیزی لو ندادیم که منم 7 مردادیم تا اینکه دختر عمه بزرگم که خیلییییییییییی با هم خوبیم و همیشه با هم کلی حرف میزنیم جریانو لو داد که منم امشب تولدمه :lol:   از کل تولد فقط به من یه کیک رسید :yahoo:   شوهر عمه ام 300تومن داد یه کیک خیلیییییییییییی بزرگ تا فهمید 2تا متولد شده داریم :wow:   :wow: :lol:   :lol:   کسی هم نتونست بخوره تقریبا 60درصدشو من نوش جان نمودم :lol:   :lol:  

فرداش هم با کل قبلیه رفتیم یه جای تفریحی اقلید به اسم “چشمه ی محمد رسول اله” که اونجا هم همش باز توی آب بودم اما حیا اجازه نمیداد توی اون شلوغی کاملا بریم زیر اب و فقط در حد پا گذاشتن توی اب تگری و یخ تا زیر زانو بود اون هم بدون اینکه پاچه شلوارو بزنیم بالا :lol:   :lol:   با مردم اونجا هم که خیلی هاشون مسافر بودن کلی آب بازی کردیم همدیگه رو خیس کردیم کلی حال داد :lol:   :lol:  

*****************

بعدی :

بعدش دیگه یادم نمیاد مسافرت خاصی فقط با ارمان ( داداش آرش) رفتیم خیابون و گردش شب هم جاتون خالی 40تومن دادیم یه پیتزا قارچ و گوشت اندازه خودمون :lol:   :lol:   آی خوردی آی خوردیم :lol:   :lol:  

************

بعدی:

دیگه واقعا الان چیزی توی ذهنم نیست تا همین دیروز که با دوستان در یک تصمیم یهویی قرار شد بریم ” دشت ارژن” اما خب وسط راه ، سر خر رو کج کردیم رفتیم “چهل چشمه” :lol:  

اونجا هم کلی رودخونه بود اما خب عمیق بود جرات نکردیم بریم توی اب اما کلی از کوه بالا رفتیم و من و ارش و پویا در یک اقدام جنگجویانه هرکدوم به یه گروه تبدیل شدیم و پایگاه ساختیم و با سنگ همدیگه رو بمب بارون کردیم اصاااااااااا خیلییییییییییییییییی حال داداااااااااااا :lol:   تلفاتی هم اصلااا نداشتیم :lol:   :lol:   :lol:  

تا شب ” چهل چشمه” بودیم تا با صحنه ای فوق العاده زیبای غروب و رمانتیک رو برو شدیم اصا فضا معنوی بود :laf:  

اینم عکسش :

 

 

 

**************

اینم از بخش مهمی از کارهایی که ما توی این هفته کردیم :lol:  

همه ی این تلاشها تنها با یک هدف اون هم رفع غم ، غضه، تنهایی و افسردگی این مدت اینجانب بود که به هدف مورد نظر هم تا حدی نرسیدیم :lol:  

 

 

اماااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

چرا این پست شد اخرین پست؟؟ :laf:  

من 14 روز دیگه یعنی 1 شهریور دارم میرم دوره آموزشی سربازی :lol2:   دیگه نییییییییییییییییییییییییییییییییستم تا 45 روز الی 3 ماه دیگه :hmm:  

اموزشی اونطوری که گفتن، گفته شده یا یزد هستم یا تهران یا مشهد :spchls: این 3 تا احتمالش بالاست :lol:  

دیگه کاملا از دستم راحت میشید :lol:  

خلاصه هربدی از ما دیدید حقتون بود خودتون بدی کردید که بدی دیدید :spchls:   :lol:   :lol:  

مراقب زیبایی های خودتون باشید :laf:  

تا اینده ی دور خدا نگهدار :cry:  

من رو فراموش نکنیدا :spchls:   به محض اینکه وقت کنم از سر پست بهتون سر میزنم :spchls:   :lol2:  

[/read]

Submit a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

:lol: 
:heart2: 
:rain: 
:wow: 
:swr: 
:rose2: 
:bye: 
:scratch: 
:good: 
:yahoo: 
:negative: 
:wacko: 
B-) 
:heart: 
:-) 
:whistle: 
:grnstr: 
:gaah: 
:rose: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:laf: 
:unsure: 
;-) 
:Heart1: 
:devil: 
:stars: 
:spchls: 
:kiss: 
:hmm: 
:lol2: