Nothing Else Matter

So close, no matter how far
Couldn’t be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don’t just say
And nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters

Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know

[read more=”… اگر حوصله داری میتونی هذیانهای نا خودآگاهم رو بخونی” less=”بستن ادامه”]

 آره بازم حالم خرابه

اصلا حوصله هیچ چیزو ندارم

شب بازم تا صبح بیدار میشینم و به در و دیوار خیره میشم

چرا من اینطوری شدم؟

چرا مثل بقیه نمیتونم بخندم؟؟

اصلا خنده به کنار. چرا نمیتونم بیخیال باشم؟؟

فقط شدم یه ادم به اصطلاح Computer Geek که کسی نمیتونه باهاش خوش بگذرونه

نه که کسی اصلا نتونه ها !!! نه…

فقط یه تعداد کم ادمهایی هستند که با هم خوشیم

اون هم تا وقتی که حرفی از گذشته به میون نیاد و من رو باز توی لاک خودم فرو نبره

میگن گذشته ها گذشته!!!

اره گذشته…

اما کی با گذشته ـش زندگی نکرده؟

گذشته ، برای من شبیه یه شخصه

گذشته دیگه تغییر نمیکنه

من دارم رو به جلو حرکت میکنم اما نگاهم به پشت سرمه

یه نفر پشت سرم ایستاده و حرکتی نمیکنه

فقط اروم توی گذشته ی من ایستاده و داره جلو رفتنِ بی هدف من رو تماشا میکنه

میدونه نگاهم به اینده نیست و فقط برگشتم و دارم پشت سرم رو نگاه میکنم و بدون اینکه جلوی پام رو ببینم قدم بر میدارم

قدم برداشتنم دست خودم نیست.

ما همه مجبوریم قدم برداریم

هر شب که میگذره…

یه قدم به جلو…

یه قدم دورتر از گذشته…

یه قدم دورتر از اون…

تا جایی میری که دیگه چیزی نمیبینی

جز یه یادبود

یه یادبود به بلندای خطِ افقی که همیشه پشت سرته

افقی که تو رو یاد گذشته ای میندازه که پشت سر گذاشتیش و هیچوقت راه فراری ازش نیست

چرا فرار؟

کاش میشد چند قدم به عقب برگشت

شاید هم چندین و چند قدم

شاید گذشته برام شیرین تر باشه

اره…

روزهایی که همیشه یکی کنارت بود

همیشه یه عالمه حرف برای گفتن وجود داشت و یه شنونده برای همه حرفات

روز هایی که همیشه خوب بود

صبح زود بیدار میشدی…

میدونستی فردا هم روز خوبیه

خوشحالی

یکیو داری که همیشه تو رو شاد میکنه

حداقل تو از دیدنش و بودنش احساس شادی میکنی


یه روز خوب میاد که من دیگه توی این دنیای خاکی نیستم :heart2:  

دردم از دوری نیست

تعداد کمی باقی میمونن که منو یادشون باشه

تعداد خیلی کمتری جای منو خالی میکنن

و شاید تنها یک نفر از نبودن من توی این دنیا، دلش بگیره

کاش قبل از اینکه خیلی دیر بشه یکی به همه حرفای دلمون گوش بده

[/read]

 

 

Submit a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

:lol: 
:heart2: 
:rain: 
:wow: 
:swr: 
:rose2: 
:bye: 
:scratch: 
:good: 
:yahoo: 
:negative: 
:wacko: 
B-) 
:heart: 
:-) 
:whistle: 
:grnstr: 
:gaah: 
:rose: 
:yes: 
:cry: 
:mail: 
:-( 
:laf: 
:unsure: 
;-) 
:Heart1: 
:devil: 
:stars: 
:spchls: 
:kiss: 
:hmm: 
:lol2: