طراحی و ساخت ربات پیشرفته تلگرام با امکان پاسخ گویی خودکار ربات

طراحی و ساخت ربات پیشرفته تلگرام با امکان پاسخ گویی خودکار

رباتِ خودتون رو سفارش بدید

 

ساخت ربات تلگرام

طراحی اختصاصی برای مشاغل و فروشگاه ها به منظور فروش اجناس و کالاهای خود با استفاده از پیام رسان محبوب تلگرام و ربات پیشرفته مربوط به خودتان

ربات های سفارش داده شده  “حداکثر”  تا 15 روز تحویل داده میشه B-)  

 این امکان وجود داره که بصورت رایگان تغییرات کوچیکی روی اونها اعمال بشه ( بیشتر به منظور بهینه تر کردن و افزایش قدرت و سرعت ربات در رابطه با کاری که باید انجام بده و تغییرات اساسی شامل هزینه خواهد بود )

افرادی که سرور اختصاصی و SSL Cer اختصاصی برای راه اندازی ربات ندارند با سفارش ربات میتونن از سرور های پرقدرت دیتاسنتر هتزنر آلمان استفاده کنند B-)  

نسبت به مابقی سایت ها نیاز به پرداخت هزینه کمتری هستید B-)

نگهداری ربات به مدت 1 سال روی سرور ( قابل تمدید برای چند سال )

امکان اتصال به پایگاه داده Mysql

امکان ارسال پیام به کاربر و مدیر ربات

ثبت سفارشات

امکان عضویت در ربات و ثبت مشخصات کاربر

و خیلی کارهای دیگه که حوصله ندارم توضیح بدم :laf:  

برای هزینه ها و یا هرگونه سوال میتونید به ای دی تلگرام من مراجعه کنید :

Http://t.me/Mast3r_71

 order your telegram Bot with advanced features right now :)

contact me for more info

بلهههههه

  :yahoo: Finaly

بالاخره ما هم برگشتیم هرچند بازم برا کسی مهم نیس :yahoo:  

داریم یک سری از افعال خبیثه رو تدارک میبینیم برای وضعیت فضای مجازیمون :devil:   :devil:  

و اینکه به دنبال یه 2لقمه پول ( دقیقا پول ، نون نمیخوام اخه نون داریم خونمون :lol2:   ) واسه تسویه بدهی های مبارک اینجانب :yes:  

باشد که باز وقت کنم زودی بیام یه پستی چیزی بزارم لذتشو ببرم :heart2:   :laf:  

خب خیلی وقته اینجا نیومدم :whistle:  

به دو دلیل:

1- همش دور و بر ماشین وگشت و گذارم و کمتر خونه می مونم (البته الانم که اینجام واسه اینه تمسه تایم ماشینم پاره شده و کلا 500-600 تومنی تو گلو گیر کرده و فعلا ماشین توی پارکینگ خونست تا درستش کنم یه روزی :spchls:   )

2-درگیر مشکلی بسیار دلپذیز شدیم به نام Deep Web یا بعضی ها هم میگم Dark Web :laf:   که خب خیلیییییییی خوبه :Heart1:   :heart:   کلا بعد از درک کردن این دیپ وب کلا از وب و فضای اینترنت معمولی که اکثر مردم میشناسن (یکی میشه سایت خودم) دارم دور میشم و توی دنیای بزرگ و عجیب و ترسناک دیپ وب غرق میشم :kiss:   :yahoo:

 

یه آرزو کن…

اصلا حرفی برای گفتن ندارم

فقط دلم میخواد خود خدا ظهور کنه بزنم توی گوشش

بپرسم عدالتت اینه؟؟

اگر گفت اون دنیا براش جبران میکنم

بهش میگم نقد رو ول کردی وعده ی نسیه میدی؟؟

همین الانشم اونایی که پول دارن ، دارن با پولشون بهشتو میخرن :)

 

ادامه متنم جالب نیست

به درد کسی نمیخوره پس بهتره نخونی چون واسه خودم میخوام بنویسم

بچه اول لَنگِ …

... ادامه

 

 

 

 

 

 

دیگه بی بی نیست

کسی که برای همه بی نهایت مهم بود

کسی که از همه برای من مهمتر بود

کسی که همیشه توی جمع میگفت” امید از همه عاقلتره”

کسی که هوای همه رو داشت اما هوای من رو بیشتر و یواشکی

کسی که باعث میشد همه دور همجمع بشن حتی شده به بهونه تنها بودن بی بی

هیچوقت یادم نمیره وقتی پای قلیونش بود و برام داستان تعریف میکرد

هیچوقت اون خنده های خوشگلش یادم نمیره

هیچوقت یادم نمیره اون دست بی جونش رو که توی پارچه سبز می بست همیشه

یادم نمیره همیشه برای همه شیرینی و شکلات توی جیبش داشت اما برای من ، توی کمدش چندتا خوبشو قایم میکرد

دیگه خونه ی بی بی نمیرم

خونه ای که توش بی بی نباشه دیگه خونه نیست

یه ویروونه ی به تمام معناست

بی بی خوبم دلت بی نهایت برات تنگ میشه

خدا روحت رو شاد کنه

میدونم که منتظر این لحظه بودی و وقتی حرفش رو خودت میزدی دل همه آتیش میگرفت و کسی اصلا دوست نداشت این روز رو ببینه

اما انشاالله که این روز ها جات خوب باشه و خدا تو رو با امام حسین و حضرت ابوالفضل که همیشه سر سجاده صداشون میزدی محشور بشی

لبخند خوشگل و مهربونت همیشه به یادم میمونه

 امروز ششمین روزیه که نبودی

تنها رفتی و کلی خاطره برای ما به جا گذاشتی

تو تنها کسی بودی که برام مونده بود :Heart1:   :Heart1:   :Heart1:  

 

پدری بودکه دخترشو میفروخت. یه روزدختره فرارمیکنه وبه شیخی که حاکم اون شهربود پناه میبره شیخ به دختره دلداری میده میگه نترس من مواظبت هستم شب وقتی دختره می خوادبره تواتاقش بخوابه میبینه شیخ با بدنی لخت ازدختره تقاضا میکنه که با هم شب رو سرکنن دختره ازکاخ فرارمیکنه میره توجنگل و یه کلبه میبینه که کنارش چندتا پسر نشستن دارن مشروب میخورن ساقی دختررو میارتش کنارآتیش دختره با گریه همه چیزو تعریف میکنه ساقی میگه نترس ما با تو کاری نداریم برو توکلبه بخواب دختره بیچاره باخودش میگه پدرم به من پدری نکرد،شیخ هم خواست بهم تجاوز کنه حالامن توکلبه ی چندتاجوان مست تاصبح چه جوری بخوابم…

دختره خوابش میبره صبح وقتی بلند میشه میبینه چند تا جوان خوابیدن و پتوهاشون رو کشیدن رو دختره تا گرمش بشه که چشش می افته به ساقی میبینه پیک عرق دستشه و خودش یخ زده  و مرده . ساقی تاصبح توسرما بیداربودتا دختره در امان باشه. دختره میره پیش ساقی پیک روبرمیداره میگه :

گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم
سرهرکوچه دومیخانه بنا خواهم کرد

خون صد شیخ  فدای سر یک مست کنم
تا نگویند که مستان زخدا بیخبرند.